
نویسنده: عباس کاظمی
ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
تعداد صفحات: ۵۲۰
سال انتشار: ۱۳۹۷
در مقدمه کتاب «دانشگاه، از نردبان تا سایبان» نویسنده به چهار سند که به چهار مقطع تاریخی متفاوت تعلق دارند، اشاره میکند که بر اساس آن محققانی چون تهرانیان نشان میدهد که تصور نامطلوب بودن وضعیت دانشگاه، همواره وجود داشته است و امر جدیدی نیست.
کاظمی معتقد است شاید یکی از ریشههای این تصور، این باشد که مسئولیت زیادی برای دانشگاه قائل میشویم و باری اضافی بر دوش آن مینهیم. با این حال، دانشگاه در ایران نه تنها به حیات خود ادامه داده است، بلکه احتمالاً بزرگترین دوران رشد و گسترش خود را در یکی دو دهه گذشته پشت سر گذاشته است. این امر موجب شده که در یک دهه گذشته، دانشگاه به موضوع تأمل انتقادی در بین روشنفکران، دانشجویان، استادان و پژوهشگران بدل شود.
نویسنده درباره عنوان کتاب معتقد است؛ در گذشته، دانشگاه و به طور کلی نظام تربیت، به تعبیر محمود صناعی، نردبان بوده است. به گفته کاظمی در مقدمه، توکلی نیز به خوبی نشان داده است که در دهه ۴۰ این نردبان چگونه به جابهجایی موقعیت افراد و تحرک شغلی دامن زده است.
کتاب از چهار بخش تشکیل شده است؛ بخش اول به مسائل آموزش عالی و دانشگاه میپردازد و درباره این پرسشها تأمل میکند که دانشگاههای ما به کجا میروند؟ روزمره شدن دانشگاهها با پدیده مک دونالدی شدن چه ارتباطی دارد؟ آیا کلاس درس، مرده است و دانشگاهها چیز زیادی برای آموختن به ما ندارند؟ در چند دهه گذشته، چگونه پدیدههای جدید دانشگاهی، تحت تأثیر نظامهای کنکوری شکل گرفتهاند؟ به طور کلی در این بخش نشان داده میشود که چگونه با تغییر چهره دانشگاه در دهههای اخیر، مسائل آن نیز تغییر کرده است.
بخش دوم کتاب، موضوع اقلیتهای جدید دانشگاهی است. گروهبندیهای جدیدی در دانشگاه ایجاد شده است که توجه به آنها برای آینده ضروری است؛ پرولتاریای پژوهشی، حقالتدریسیها، پیمانیها، نوکیسگان دانشگاهی و برونسپاران بخشی از این اقلیتها به شمار میآیند. توجه به این اقلیتهای جدید برای جامعه ما ضروری است زیرا بحرانها و مسائل اجتماعی در این اقلیتهای جدید ریشه دارند.
بخش سوم با عنوان نظریهزدگی و علوم اجتماعی، به یکی از مناقشات مهمی میپردازد که در چند سال اخیر مطرح کردهام؛ اینکه در ایران، رویکرد علوم اجتماعی نسبت به امر نظری و مواجههاش با آن، بیمارگونه است و در تمنای تولید نظریه به دام پیچیده بازی با نظریات غربی افتاده است.
بخش چهارم، سرنوشت مطالعات فرهنگی در ایران را طی یک دهه گذشته شرح میدهد. مجموعه این مطالب به سه شکل متفاوت عرضه شدهاند؛ برخی از آنها مقالاتی بودهاند که در مجلات عمومی منتشر شدهاند، برخی در قالب سخنرانی بودهاند؛ برخی نیز مصاحبههاییاند که در زمانهای مختلف انجام شده است. نکته مهم در باب این نوشتهها این است که به شیوه انفعالی یا صرفاً به دعوت افراد نوشته نشدهاند بلکه نویسنده عامدانه تلاش کرده است در عرصه عمومی مداخلاتی داشته باشد و در ایجاد حساسیت در بین مخاطبان سهیم باشد. خوشبختانه این نوشتهها موفق شدهاند در برخی موارد توجه جامعه را به مسائل جدی معطوف کنند.
