جستارها

این بخش، محملی است برای به اشتراک‌گذاری برخی تأملات، دل نوشته‌ها و یادداشت‌ها در حوزه مباحث فرهنگی، مطالعاتی، اجتماعی و ...

همچنین برای جلوه‌گر کردن بخش‌هایی از یک رویداد که به نظر مهم‌تر می‌آیند و نیاز به توجه با خط و اندازه‌ای متفاوت است، این بخش قابلیت انتشار دارد.

دیدگاه‌ها   

0 #4 تابعی 1396-04-13 05:16
برنامه‌ریزی «توسط جوانان»نه «برای جوانان»
دکتر نعمت الله فاضلی در مصاحبه با روزنامه شرق در تاریخ 3 بهمن ماه 1395
در تمام سال‌های گذشته، نظام سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی ما تلاش کرده به‌عنوان قیم و سرپرست برای جوانان تعیین تکلیف و مسئله‌های جوانی را خود بیان کند. در شرایط امروز و فردای جهان این شیوه که ما برای جوانان برنامه‌ریزی کنیم، دیگر سازنده نخواهد بود. ما باید به ‌سوی نوعی نظام برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری جوانی حرکت کنیم که در آن از برنامه‌ریزی «برای جوانان» یا حتی برنامه‌ریزی «با مشارکت جوانان» عبور کرده و به ‌سوی برنامه‌ریزی «توسط جوانان» برویم.
در این الگوی سوم از برنامه‌ریزی «توسط جوانان» هدف این است که مسئله‌های برنامه‌ریزی برخاسته از خواسته‌ها، نیازها و ظرفیت‌ها یا قابلیت‌های وجودی جوانان مبنای سیاست‌گذاری قرار گیرد. در این الگوی سوم یعنی برنامه‌ریزی «توسط جوانان»، دولتمردان و بزرگ‌سالان دیگر قیم و سرپرست جوانان نیستند بلکه در کنار جوانان و همراه آنها در نوعی رابطه برابر و عادلانه برای شکل‌دادن زندگی جوانان تلاش خواهند کرد.
در این حالت جوانان سرمایه بالفعل جامعه هستند که با انرژی عاطفی، خلاقیت و توانمندی‌های خود تلاش می‌کنند مطابق با شرایط روز زندگی‌شان و نه مطابق با آرزوها و امیال دیگران، به این پرسش‌ها پاسخ دهند که زندگی چیست؟ چگونه باید زندگی کرد؟ و نقش جوان و جوانی در زندگی چگونه است؟
در اینجا درک واقع‌بینانه از ظرفیت‌های وجود جوان قرن ٢١ ایرانی اهمیت دارد. در این الگوی برنامه‌ریزی باید به «بسیج منابع جوانی» به‌عنوان راهبرد اصلی برای بهبود شرایط جوانان اندیشید.
در این راهبرد انرژی عاطفی جوانان، توانایی‌های جسمی جوانان، نوع‌خواهی و نوع‌جویی جوانان، میل جوانان برای تغییر، سرمایه‌های خرده‌فرهنگی جوانان، تمایلات زیبایی‌شناسانه و هنری جوانان، میل جوانان به رقابت و دیگر ویژگی‌های فرهنگ جوانی امروز به منزله «منابع» برای برنامه‌ریزی است.
از این دیدگاه ما باید نوعی چرخش گفتمانی در زمینه جوانی را پذیرا شویم. کم‌کم باید بپذیریم که گفتمان جوانی را از درون زندگی واقعی و واقعیت‌های زندگی جوانان ایران شکل دهیم. گمان می‌کنم دولتمردان و بزرگ‌سالان باید با مفاهیم تازه‌ای درباره جوانی و جوانان بیندیشند. استفاده از مفاهیمی که تاکنون برای مواجهه با امر جوانی داشته‌ایم، دیگر پاسخ نمی‌دهد. گفتن اینکه جوانان از ارزش‌ها دور شده‌اند یا ما با بحران بیگانگی روبه‌رو هستیم یا تأکید و اصرار بر استفاده از مفاهیم سیاسی و ایدئولوژی برای مواجهه با جوانی ممکن است خشنودی سیاسی ما را فراهم کند اما تجربه نشان داده است که به خوشبختی جوانان کمک چندانی نکرده است.
باور ندارم همه آنچه واقعیت‌های زندگی جوانان را شکل می‌دهند، پذیرفتنی یا دوست‌داشتنی هستند، یا نمی‌گویم که همه آنها انسانی یا الهی هستند. بدون تردید جوانان خود نیز می‌دانند که نیازمند زندگی اخلاقی‌تری هستند اما، مسئله این است که با این زبان و شیوه بیان نمی‌توانیم به خوشبختی جوانان کمکی کنیم. از این رو تحول در گفتمان جوانی و تلاش برای ایجاد یک الگوی برنامه‌ریزی جدید لازمه آتش‌بس در وضعیت موجود است.
علاوه بر دو نکته فوق لازم است بر اهمیت نقش دانش و نظام دانایی در شرایط کنونی برای بهبود وضعیت جامعه و از جمله وضعیت جوانان تأکید کنم. در تمام دعواهای گذشته ما تلاش کرده‌ایم به کمک انواع ‌و اقسام تحقیقات پیمایشی و تولید آمار و اطلاعات، جامعه و جوانان را بشناسیم. من ضمن تأیید و تأکید بر ضرورت تولید و دسترسی به داده‌های آماری و کمّی درباره جامعه و جوانان یادآوری می‌کنم که سیطره رویکرد کمّی‌گرایانه در تحقیقات اجتماعی یکی از موانع جدی خشم جوانان و جامعه امروز شده است. تحقیقات‌پژوهی در زمینه جوانان جامعه، مشکلات بسیاری دارد.
این تحقیقات فارغ از اینکه تا چه اندازه به‌لحاظ معیارهای علمی قابل نقد هستند، با این مشکل نیز مواجه‌اند که هیچ نوع درک مدنی و مفهومی از فرهنگ جوانان و جوانی تاکنون در اختیار ما قرار نداده‌اند. درواقع پرسش‌های جدی ما درباره جوانی و جوانان ایرانی هنوز بدون پاسخ مانده‌اند. این در شرایطی است که در دو دهه گذشته انبوهی از تحقیقات تجربی و کتاب‌ها و مقالات در این زمینه انجام شده و به چاپ رسیده است. همچنین این تحقیقات به ما در زمینه رسیدن به نوعی آشنایی و فهم پدیدارشناسانه از کیفیت زندگی و زیست جهان ایرانی هیچ کمکی نکرده‌اند.
این تحقیقات با تغییر دادن جوانان و زندگی آنها به اعداد، موجب شکل‌گیری نوعی آگاهی بافت‌زدایی‌شده و دانش کاذب درباره جوانی و جوانان ایرانی شده است. بخشی از کژتابی‌های موجود در گفتمان جوانی دولتمردان و بزرگ‌سالان ریشه در همین دانش کاذب دارد. ما دانشگاهیان و محققان در زمینه جوانان کوتاهی کرده و مقصریم. ما باید مسئولیت حرفه‌ای و دانشگاهی خود را می‌دانستیم و از موقعیت جوانی و جوانان ایرانی تصویر واقع‌بینانه و عمیق‌تری در جامعه ارائه می‌کردیم.
من به سهم خودم احساس شرمندگی می‌کنم و امیدوارم همکاران من نیز این احساس را داشته باشند. باید به‌خاطر داشته باشیم که بهای خطای دانشگاهیان قربانی‌شدن انبوهی از جوانان و فرزندان این مرز و بوم است. ما برای فهم جوانی، یعنی همان فهم رابطه جوان و جامعه، نیازمند نظام دانایی دیگری هستیم که در آن جوانان بتوانند «صدای خود» را به گوش جامعه برسانند و از طریق این اعلام دانایی، نوعی گفت‌وگوی خلاق، سازنده و واقعی میان جامعه و جوانان شکل گیرد. البته لازمه اعلام دانایی این است که نظام برنامه‌ریزی سیاست‌گذار نیز پذیرای این نوع تحقیقات کیفی، پدیدارشناسانه و مبتنی بر صدای جوانان باشد.
نقل قول کردن
0 #3 احمد موسمی 1396-02-12 06:22
ایران جامعه کم عیار
به اعتقاد حجت الاسلام دکتر غلامرضا صدیق اورعی هنجارها جهت اجرایی و پذیرفته شدن، پروسه طولانی را در جامعه طی کرده‌اند، گفت: هنجارهایی که جدی و عمیق هستند، ناخودآگاه به خاطر سپرده می‌شوند؛ اما هنجارهایی که در جامعه ضعیف‌تر هستند، فراموش می‌شوند.
ایشان با بیان این نکته که در ایران همبستگی ضعیف است، افزود: در مقالات، پایان‌نامه‌ها و تحقیقاتی که در رابطه با این موضوع صورت گرفته، مشخص شده همبستگی در جامعه کم شده است. همچنین تعاملاتی که در قالب همبستگی‌ها روی می‌دهند، شکننده بوده و بسیار کاهش یافته است.
حجت الاسلام دکتر صدیق اورعی تصریح کرد: در یکی از تحقیقاتی که در دانشگاه فردوسی مشهد صورت گرفت نشان می‌داد ۸۰ درصد مصاحبه شوندگان با همسایگان خود تعامل خاصی نداشته‌اند. همچنین در یک پایان‌نامه که به صورت پرسش‌نامه تهیه شده بود، ۲۵ درصد مردم زمان‌هایی را برای خروج از منزل انتخاب می‌کردند که با کسی روبه‌رو نشوند.
عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد در ادامه به گزارشات وزارت ارشاد در رابطه با کالاهای فرهنگی اشاره و بیان داشت: بر اساس این گزارشات و در قسمت تعاملات اجتماعی، تعامل با خویشاوندان تنها ۲۲ درصد بوده است. البته این مساله از شرایط بیرونی و فیزیکی هم تاثیر می‌پذیرد.
وی فاصله اجتماعی را یکی از دلایل کاهش اطلاع خانواده‌ها از یکدیگر دانست و گفت: البته در گذشته نیز این موارد مشاهده می‌شد؛ اما تعاملات بسیار بیشتر بوده است.
حجت الاسلام صدق اورعی با یادآوری این مسئله که در حال حاضر به ندرت تعاملات گرم روی می‌دهد، گفت: جامعه ایران با مساله ضعف جامعه بودن روبه‌رو بوده است. در حال حاضر تعاملات به حداقل رسیده، همبستگی کم شده و جامعه در رابطه با سازمان‌‌یابی دچار مشکل است.
این استاد جامعه شناسی افزود: متاسفانه علاقه به فردگرایی افراطی جایگزین توجه به همبستگی شده است و عدم اعتماد و تعهد نیز ناشی از این موضوع است.
وی با بیان این نکته که در چنین جامعه‌ای، جامعه‌پذیری و کنترل اجتماعی به کار نمی‌آید، ادامه داد: برای حل این مشکل باید به عیار جامعه بودن در ایران توجه شود. بدون این که مساله را ریشه‌یابی کنیم، مشکلات حل نمی‌شود.
حجت الاسلام صدق اورعی افزایش اجتماع بودن جامعه را عامل کاهش طلاق، آدم کشی، نزاع، اعتیاد و غیره برشمرد و خاطرنشان کرد: ما به این دلیل که بیشتر دچار فردگرایی هستیم، به ستیز با جامعه علاقه داریم.
نقل قول کردن
0 #2 تابعی 1396-01-15 11:52
فرهنگ دانشگاهی و نشاط علمی
دکتر نعمت الله فاضلی
نشاط علمی یک استعاره است؛ در واقع نشاط دانشگاهی یک وضعیت ساختاری در آموزش عالی است که در آن مجموعه ساختارهای آموزشی- پژوهشی و فرهنگ دانشگاهی بتوانند انگیزه لازم را برای اعضای دانشگاه فراهم کنند تا این مجموعه بتواند در یک محیط پرانگیزه فداکاری‌ها و تلاش‌های سخت و همت لازم را برای تحقق آیده‌آل‌های نهاد دانشگاه فراهم کنند. ایده‌آل‌های کارکرد دانشگاه عبارت است از اینکه اعضای دانشگاه اعم از دانشجو،‌ هیأت علمی و کارگزاران بتوانند به نوعی هویت دانشگاهی دسترسی پیدا کنند؛ زیرا هویت دانشگاهی هسته انسان دانشگاهی است و فرد به وسیله آن می‌تواند به پرسش من کیستم به نحو اصیلی خود را آکادمیک بداند. با این هویت، محقق، مدرس و یا دانشجو خود را متعلق به این هویت می‌داند و این احساس تعلق در مشی و منش درونی و بیرونی وی عینیت می‌یابد. پس شور و نشاط دانشگاهی آن فضا و زیست جهانی است که امکان برساخت شدن انسان آکادمیک را به عضو بدهد
اگر دانشگاه را در سه سطح سوژه، ساختار و سیستم در نظر بگیریم ایجاد شور و نشاط علمی و دانشگاهی عبارت است از مجموعه هنجارها، باورها، معانی و آموزه‌هایی که در هوای دانشگاه تنفس می‌شود و به نوعی انرژی عاطفی را برای انسان دانشگاهی تأمین می‌کند. سازمان دانشگاه باید بر اساس رغبت، اجماع و وفاق عمل کند و نشاط دانشگاهی باید در این شیوه سازماندهی دانشگاه تعریف شود. اگر سازمان دانشگاه نظامی باشد نمی‌تواند نشاط اکادمیک ایجاد کند؛ چون این شیوه متعلق به دانشگاه نیست. همچنین اگر بر اساس سیستم تجاری باشد باز هم نشاط دانشگاهی ایجاد نخواهد شد؛ زیرا اگر دانشگاه بر اساس منطق تقاضا و عرضه کار کند، محصول آن کالایی خواهد شد و هویت دانشگاهی شکل نمی‌گیرد. با سیاسی یا تجاری شدن دانشگاه نمی‌توان انتظار داشت که این سیستم نشاط دانشگاهی ایجاد کند.
اگر دانشگاه از لحاظ ساختار اجتماعی با منطق اندیشه‌ورزی سازگار نباشد، چنین ساختاری نمی‌تواند نشاط دانشگاهی ایجاد کند. ساختار اجتماعی دانشگاه باید بتواند به ارزش‌های کلیدی دانشگاه مانند پرسیدن، دقت کردن، عمل کردن، خواندن، تعامل، تسامح و مدارا پاسخگو باشد.
فرهنگ دانشگاهی عبارت است از تمام ارزش‌ها، باورها و رخدادهای درون دانشگاه که در معنای ایده آل با ساز و کارها و عملکردهای دانشگاه انطباق پیدا می‌کند. مهم‌ترین دستاورد آموزش عالی و دانشگاه از چشم انداز فرهنگی این است که بتوانیم در دانشگاه انسان تربیت کنیم. دانشگاه مدرن و معاصر در خدمت پرورش و خلق سوژه مدرنی است که بتواند در بستر جامعه مدرن مسئولیت و ایفای نقش کند و خود را تحقق بخشد. سوژه مدرن پرسشگر و پاسخگو است، با دقت، متمرکز، بینا، شنوا و سخنگو است و از این زاویه دانشگاه در جامعه یک نهاد فرهنگی است.
نهاد دانشگاه یک نهاد اقتصادی تجاری نیست؛ در عین حال نوعی نهاد سیاسی هم هست که می‌خواهد به تعبیر فوکویی از طریق دانشگاه قدرت ایجاد کند. فرهنگ دانشگاهی فرهنگی است که بتواند نظام‌های دانایی را از طریق رشته‌های آکادمیک به انسان امروزی انتقال دهد؛ انسانی که تولید کننده شکل‌هایی از نظم مدرن باشد.دانشگاه و سیستم دانشگاه اگر بخواهد فرهنگی داشته باشد که برآیند آن انسان آکادمیک باشد، باید فرهنگ دانشگاهی خاصی را شکل دهد. ساختار این فرهنگ در ابتدا باید بر مبنای منطق اقتضای سازمان هنجاری دانشگاه باشد؛ به معنای دیگر دانشگاه در هر جامعه‌ای در صورتی می‌تواند به محصول نهایی خود یعنی شکل‌گیری هویت دانشگاهی بینجامد که متناسب با منطق اقتضای سازمان هنجاری دانشگاه، قهرمانان و اسطوره‌های اندیشه، دانش، خلاقیت و نوآوری را در بستر جامعه خاص خود ارائه کند.
پس نکته اول در مورد نشاط دانشگاهی این است که دانشگاه زمانی می‌تواند به نشاط علمی برسد که بتواند به بسیج منابع فرهنگی بپردازد. نکته دوم به زبان ارتباطی علم مربوط می‌شود، دانشگاه در صورتی می‌تواند نشاط علمی ایجاد کند که رسانه ارتباطی دانشگاه در بستر تاریخی و زبان محلی خود از غنا، انرژی و توان کافی برخوردار باشد؛ زیرا زبان برای فرهنگ دانشگاهی یک مساله کلیدی است. پس نشاط اکادمیک زمانی امکان‌پذیر است که زبان دانشگاه پویا و فعال باشد؛ بنابراین در آموزش عالی مدرن باید از توانش زبانی حداکثری برخوردار بود تا بتوان ایده‌پردازی کرد.
نشاط علمی به معنای تولید هیجان‌های گذرا در دانشگاه مانند جشن‌ها نیست؛ زیرا هیچ‌کدام از اینها نشاط علمی ایجاد نمی‌کند، دانشگاه زمانی می‌تواند نشاط علمی ایجاد کند که توانایی بسیج منابع فرهنگی خود را داشته باشد. انسان دانشگاهی کسی است که می‌تواند نیازهای زیستی خود را محدود و زندگی خود را وقف دانشگاه و بیشتر انرژی خود را صرف خودتحقق‌بخشی کند و ایده‌های خود را ابراز نماید.
یکی از مشکلات آموزش عالی ما این است که دانشجو در دانشگاه به جای مصادیق با مفاهیم آشنا می‌شود و به عنوان مثال می‌خواهد بدون شناخت ریاضی‌دانان ریاضی را بشناسد. ما منابع فرهنگی را حذف کرده‌ایم؛ بنابراین دانشجو هیچ ارتباط اندام‌واری با اسطوره‌ها و تاریخ علم برقرار نمی‌کند. پرسیدن، دیدن، کنجکاوی، گفتن و ... از ارزش‌های وجودی انسان است و اگر بخواهیم به معنای واقعی کلمه انسان باشیم باید فطرت خود را فعال کنیم و دانشگاه نیز برای همین است.کسی که برای شغل به دانشگاه بیاید نمی‌تواند یاد بگیرد و ساختاری که سوژه خود را سرکوب می‌کند تا سوژه مطیع بسازد در واقع سرباری برای جامعه تولید خواهد کرد. دانشگاه باید محیط شجاعت باشد؛ یعنی سوژه در دانستن، پرسشگری و اظهار نظر دلیر باشد و تا زمانی که ناامنی فکری در درون آگاه و ناآگاه فکری سوژه رواج داشته باشد، نشاط علمی ایجاد نخواهد شد. دانشگاه نهادی خودتنظیم‌گر است و خودش باید بر خودش نظارت کند؛ نه این که ارکانی بیرون از نهاد دانشگاه بر آن نظارت و کنترل داشته باشند.ارزش‌های اداری نباید ارزش غایی حاکم بر دانشگاه باشد و با نمایش تعداد مقالات، دانشجویان، مدارک و اعداد و ارقام نمی‌توان انتظار داشت نشاط علمی ایجاد شود.دانشگاه‌های ما با فاجعه دنیای مدرن یعنی سیطره بروکراسی به شایسته‌سالاری دچار شده است.
دانشگاه در صورتی می‌تواند نشاط علمی ایجاد کند که نوعی صداقت، شجاعت و فضیلت از درون تک‌تک انسان‌های دانشگاهی سر برآورد و این زمانی امکان‌پذیر است که سرمایه‌های اداری به جای سرمایه‌های وجودی تعیین‌کننده جایگاه نباشد.
نقل قول کردن
0 #1 تابعی 1395-12-11 06:18
ایجاد چسبندگی و کِش آمدن در زمان، یکی از عناصر مهم در فعالیت‌های فرهنگی!
بسم‌الله
مهم‌ترین اصل برای هر حرکت اثرگذار و عمیق در هر حوزه ی فعالیت (چه در حوزه ی فردی و چه در حوزه ی جمعی) اصل استمرار و شروع از کم و مداومت بر این کارِ کم اما دائمی است.
وقتی این کار کم اما دائم و پیوسته جای خودش را از لحاظ وجودی در روحیات و ملکات فرد و اطرافیان او پیدا کرد و نظامی از اسباب و مسببات فردی و بین فردی در بین گروهی از افراد اعتبار شد، چیزی به اسم «هویت» شکل می‌گیرد که در صورت قوام و تثبیت این هویت، حرکتی به اسم «کار فرهنگی» اتفاق می‌افتد و آن ‌وقت است که ممکن است حتی کسی سال تا ماه به آن گروه اولیه که با هم حرکت و فعالیتی را شروع کرده باشند سر نزند و حتی کمک خاصی هم نکند، اما آن هویت شکل‌گرفته و آن حرکت جمعیِ متعاقب تثبیت آن هویت مذکور، روز به روز و لحظه‌به‌لحظه حرکت‌ها و فعالیت‌ها را شکل می‌دهد و به پیش می‌برد و آدم‌های جدید و خاص خودش را هم پیدا می‌کند. و البته نکته¬ی حائز اهمیت این است که این فرآیند زمان می‌خواهد و به تعبیر آنتونی گیدنز (جامعه‌شناس بزرگ انگلیسی که هم‌اکنون هم در قید حیات است و یکی از آرزوهای بنده زیارت ایشان است!!!) نیاز است که افراد و هویت‌هایشان در زمان کش بیاید و به هم بچسبد!
لذا این مهم است که ما به این امر اعتقاد داشته باشیم که شکل‌گیری یک حرکت فرهنگی عمیق وتأثیرگذار که می‌خواهد به‌صورت جمعی اتفاق بیفتد (نه به‌صورت فردی و یا فرد محور و یا به ضرب پول و قدرت و...) نیازمند زمان است و باید ما همه در زمان کش بیاییم و به هم بچسبیم!
و حال نکته ی اصلی که می‌خواهم بگویم این است که یکی از عواملی که همواره حرکت‌های خودجوش و باانگیزه را که با نیت شکل‌دهی به یک فعالیت فرهنگی واقعی با توصیفات بالا را قوت می‌بخشد و باعث نپاشیدن این حرکت‌ها و استمرار آن‌ها و سپس هویت گیری آن‌ها وکش آمدن آن‌ها در زمان و سرانجام رخ دادن یک اتفاق فرهنگی به معنی واقعی کلمه است، حس تعلق گروهی و جمله ی: «سرم برود، قول و تعهدم به رفیقانم نمی‌رود» است!!
وقتی ما کاری را با جمعی شروع کردیم باید از همان ابتدا به خود این جمله را تلقین کنیم و در رفتار و حتی گفتارمان و در جمع افراد همکارمان دائم این جمله را تکرار کنیم که: سرم برود، قول و تعهدم به مجموعه و دوستان هم مجموعه‌ای‌ام نمی‌رود و بعد از مدتی خواهید دید که تکرار این گفتار ولو در ظاهر و بدون این‌که واقعاً به آن التزام داشته باشید و در دل به آن ایمان داشته باشید، باعث نفوذ این گفتار در رفتار شما و متعاقباً دلگرمی رفقای همکار و هم جبهه‌ای شما و متقابلاً دلگرمی شما نسبت به آن‌ها می‌شود و اولین گام چسبندگی رخ می‌دهد! این در حالتی است که شما ممکن است در عمل هیچ کاری هم نکنید، اما گفتن این جمله و وادار کردن خودتان به آن در عمل، به‌مرور مجموعه ی فعالیت‌ها را در حالتی قرار می‌دهد که کارها ناخودآگاه شکل می‌گیرد و به‌پیش می‌رود و رشد می‌کند!
لذا کسی که می‌خواهد کار فرهنگی بکند اگر بسم‌الله گفت و وارد کار شد، باید این عنصر «تعهد» و «سرم برود قولم نمی‌رود» را هم چاشنی کار کند که انشاالله روز به روز شاهد رشد و افق‌های جدیدتری باشد!!

برگرفته شده از vahidsafi.blog. ir
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید